تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | 23:42 | نویسنده : کامران
1-دانلود آهنگ.....

2- دانلود آهنگ فقط برا اونی که....

3-دانلود آهنگ مورد علاقه وبلاگ 

----------------------------------------------------------------------------------------------

آرزوها داشتم در سایه ی عشقت به اوج دلخوشی

رفتی و تک آرزویم دیدن روی تو شد...

چو بر خاکم رها کردی به اشکی اکتفا کردم

صلاح این بود و من بودم چو اسماعیل قربانی...

 

 

خطا کردم که در عشقت ز جان و دل وفا کردم

تو دل کندی و من بی خود وجودم را فدا کردم

خرد را زیر پای دل نهادم در ره جانان

ولی امروز می پرسم که این غفلت چرا کردم

به بادم دادی و تنها مرا با خود رها کردی

ز ناچاری در این سودا به اشکی اکتفا کردم

به رسوایی کشید آخر حدیث عشق پنهانم

چه جای شکوه گر گویی که رسوایت کجا کردم

به راهت دیده ساقی مثال چشمه می گرید

گواهم باش تنهایی که دین خود ادا کردم 

.

.

.

صحبت از تنهایی ما نیست درد از قول اوست

کین چنین بگذشت و آن را بهر سودا داد و رفت...



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 17:17 | نویسنده : کامران

 

عهد و پیمان "تو" با ما و وفا با دگران

ساده دل من که قسم های تو باور کردم



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 23:4 | نویسنده : کامران

 

دل به دریاها زدم از صافیش خوردم فریب

بر لب دریا چه داند من چه با طوفان کنم...

چه باشد انتظار من ز یار رفته از دستم

که هرکس دل به دریا زد به ساحل بر نمی گردد.



تاريخ : جمعه نهم اسفند 1392 | 18:3 | نویسنده : کامران

آنقدر از خوبی هایش پیش دیگران گفتم

که وقتی سراغش را

می گیرند

شرم دارم بگویم

تنـــــــــــــــهــــــایــــــــــــــــــم

گذاشت...



تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 22:9 | نویسنده : کامران

خواب دیده بودم کنارت جان دادم

تعبیرش کردن که تا ابد پیشم می مانی

نمی دانستم خیالت را می گویند

نه خودت را...!!!



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 19:4 | نویسنده : کامران

دیگر هیچ کس برایم او نمی شود حتی خودش.

گاهی

دلم برای زمانی

که نمیشناختمت تنگ می شود...



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 19:0 | نویسنده : کامران

بهای سنگینی دادم

تا فهمیدم

کسی را که قصد ماندن ندارد

باید راهی کرد.........



تاريخ : چهارشنبه بیستم آذر 1392 | 21:15 | نویسنده : کامران

گرچه عشق اهلی ایچر باده نی جان ساغلیغنا

ایچیرم جام شرابی یارادان ساغلیغنا

ایچیرم سل ده سارا داغدا چوبان ساغلیغنا

ایچیرم مین گول ایچینده بیر تیكان ساغلیغنا

جوانی آیریلیق آخرده قوجالدار بیلیرم

ایچیرم بیر قوجا شيكلینده جوان ساغلیغنا



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | 0:41 | نویسنده : کامران
 

کنار برکه دلم نشستم و نیامدی

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سوال کردم از خدا نشان خانهء تو را

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | 0:39 | نویسنده : کامران
 

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات، باشد،
قبول…لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

دلم بود…

نا مهربان.. خداحافظ…



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | 0:34 | نویسنده : کامران

 

دشمن اگرمی کشدبدوست توان گفت

باکه توان گفت این که دوست مراکشت



تاريخ : شنبه هشتم تیر 1392 | 0:38 | نویسنده : کامران

 

هیشکی بعدِ هیشکی نمُرده

ولی خیلیا بعدِ خیلیا دیگه زندگی نکردن....



تاريخ : چهارشنبه هفتم فروردین 1392 | 19:23 | نویسنده : کامران

 

اینایی که تو پارک تنها یه گوشه میشینن و هندزفری تو گووششونه...
اینایی که تو خیابون همیشه سرشونو پایین میندازن و راه میرن...
اینایی که تو تاکسی همیشه خودشونو میچسبوونن به در، که کناریشون معذب نباشه ...
اینایی که دلشون واسه هیشکی تنگ نمیشه ...
اینااااا ... ایناااااااا ....
اینااااااااا رو خیـــــــــــــــــــلی مواظبشون باشین ، اینا هیچی واسه از دست دادن ندارن

قبلاً یه نفر هر چی داشتن رو ازشون گرفته ...!!!



تاريخ : سه شنبه ششم فروردین 1392 | 23:34 | نویسنده : کامران

 از یه جایی به بعد...

به همه چیز وهمه کس بی اعتنا میشی

نه از کسی میرنجی نه به عشق کسی دل میبندی...

از یه جایی به بعد....

دیگه دوست نداری هیچ کسی روبه خلوت خودت راه بدی

حتی اگه تنهایی و دلتگی کلافه ات کرده باشه...!!!

ازیه جایی به بعد...

باور میکنی کسی برای تنها نموندن تو نمیاد،

اگه کسی میاد برای تنها نبودن خودشه..............



تاريخ : جمعه دوم فروردین 1392 | 0:4 | نویسنده : کامران

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ

و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره،

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | 23:0 | نویسنده : کامران

آن همه اشک شبانگاه و دعای دم صبح

دیدی آخر که چه بیهوده چو ایّام گذشت

ای دریغا دل آنکس که در آغوش فراغ

خون شد از دیده و چون تلخی فرجام گذشت

دیگر ای عشق مکن جلوه که بیحاصل وصل

سایه مرگ چو آب از سرم آرام گذشت

ساقی آنکس که تو دادی به رهش هستی عمر

ماه شب بود که خود با گذر شام گذشت...



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | 21:53 | نویسنده : کامران

 

چشم در راه گلی بودم و غافل که به باغ

هیچ گل را هوس دیدن این خار نبود

درد ساقی نه چنان بود که داند همه کس

گوهری بود که در طبع خریدار نبود...



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 | 20:56 | نویسنده : کامران

 

دل کندن اگر آسان بود فرهاد به جای دل کندن کوه را نمی کند...



تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 2:3 | نویسنده : کامران

 ورود به صفحه اختصاصی S.B

 

http://itsat.asia/forum/image.php?u=42870&type=sigpic&dateline=1362382565           (با کلیک بر ادامه مطلب)

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هشتم آبان 1389 | 19:44 | نویسنده : کامران

"کوچه"

بی تو مهتاب شبی ازآن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

درنهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم ودرآن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی برلب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محوتماشای نگاهت

آسمان صاف وشب آرام

یادم آمد توبه من گفتی: ازاین عشق حذرکن

لحظه ای چند براین آب نظرکن

آب ، آئینه عشق گذران است

توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت بادگران است

تافراموش کنی ، چندی ازاین شهر سفرکن

 

باتوگفتم حذرازعشق ندانم

سفرازپیش تو هرگز نتوانم

 

روزاول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوترلب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم  نه گسستم

باز گفتم که توصیّادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم  سفر ازپیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت درظلمت غم آن شب وشبهای دگر هم

نگرفتی دگر ازعاشق آزرده خبر هم

 

بی "تو" اما ، به چه حالی من ازآن "کوچه" گذشتم...



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 | 0:46 | نویسنده : کامران

فریاده گلین نازلی نگاریم گئدیر الدن

همدم اولوب اغیاریله یاریم گئدیر الدن

رفتاری گوزل نطقی گوزل باخماسی گویچک

آهو کیمی باخدیکجا قراریم گئدیر الدن

حسرتله قالار گوزلریم آخیر دالیسینجا

هجران یئلی اسدیکجه بهاریم گئدیر الدن

ناز ائیله سه نازین چکرم اول دئسه اوللم

یوخ چاره یولوم ،شعر و شعاریم گئدیر الدن

آواره قالان من ، غم عشقینده یانان من

آخر نه دئییم ، دارو نداریم گئدیر الدن

زلفون توکوب اطرافه گئییب جامعه زرین

آماده اولوب گئتمگه یاریم گئدیر الدن